+
نوشته شده در جمعه 13 آبان1390 13:59 توسط دخملک
|
رفتي و رفت از خيالت كه چه خاطراتي داشتيم ، واسه فرداهاي با هم
چه قرارا كه نذاشتيم ، رفتي يو رفت از خيالت كه خيالت زندگيم بود ،
اگه اشتباهي كردم به خدا از سادگيم بود.
چه تو قصه چه حقيقت يكي بود يكي نبوده اين جدايي هاي مبهم كار
دنياي حسوده،آخر حكايت عشق نرسيد كلاغ خونه، شده اين پايان كهنه
واسه دنيا يه بهونه.
دلكه مونده و روندم شده بازيچه ي هر دست ، ديگه باورش نمي شه كه
هنوزم هست و زندس
تو نموندي مونده يادت كه برام موند يادگاري،دارم از نفس مي يوفتم از
دلم خب نداري.
جدای از همه چیز
عزیز من تولدت مبارک




+
نوشته شده در پنجشنبه 6 آبان1389 16:15 توسط دخملک
|
منه تنها رو یک لحظه بیا تنها تماشا کن
خجالت می کشی از من
برو حرفاتو حاشا کن
....
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 تیر1389 13:8 توسط دخملک
|
خواهر كوچكم این را پرسید
من به او خندیدم
كمی آزرده و حیرت زده گفت
روی دیوار و درختان دیدم
بازهم خندیدم
گفت دیروز خودم دیدم
مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد
آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسید
بغلش كردم و بوسیدم و با خود گفتم
بعدها وقتی غم
سقف كوتاه دلت را خم كرد
بی گمان می فهمی
پنج وارونه چه معنا دارد
هم نفس
+
نوشته شده در یکشنبه 27 تیر1389 19:47 توسط دخملک
|
+
نوشته شده در یکشنبه 27 تیر1389 19:32 توسط دخملک
|
سيرم از زندگي و از همه كس دلگيرم
آخر از اين همه دلگيري و غم مي ميرم
پرم از رنج و شكستن، دل خوش سيري چند ؟
ديگر از آمد و رفت نفسم هم سيرم
هر كه آمد، دل تنهاي مرا زخمي كرد
بي سبب نيست كه روي از همه كس مي گيرم
تلخي زخم زبان و غم بي مهري ها
اينچنين كرده در آيينة هستي پيرم
بس كه تنهايم و بي همنفس و بي همراه
روزگاريست كه چون ساية بي تصويرم
دلم آنقدر گرفته است، خدا مي داند
ديگر از دست دلم هم به خدا دلگيرم!
+
نوشته شده در دوشنبه 31 خرداد1389 21:49 توسط دخملک
|
حالا که آمده ای چترت را بگزار اینجا به جز مهربانی چیزی نمی بارد.
+
نوشته شده در پنجشنبه 20 خرداد1389 19:19 توسط دخملک
|
+
نوشته شده در شنبه 15 خرداد1389 16:37 توسط دخملک
|
تلخ ترین لحظات امروزتو به سبب شیرین ترین لحظات دیروز توست.
پس نگذار تلخ ترین لحظات امروزت شیرین ترین لحظات دیروزت را
از بین ببرد.



+
نوشته شده در شنبه 18 اردیبهشت1389 15:57 توسط دخملک
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 6 اسفند1388 12:44 توسط دخملک
|